پدر بزرگ مهربان رفت ...

این ترانه بوی نان نمی‌دهد

بوی حرف این و آن نمی‌دهد

سفره دلم دوباره باز شد

سفره‌ای که بوی نان نمی‌دهد

نامه‌ای که ساده و صمیمی است

بوی شعر و داستان نمی‌دهد

با سلام و آرزوی طول عمر

 که زمانه این زمان نمی‌دهد

کاش این زمانه زیر و رو شود

روی خوش به ما نشان نمی‌دهد

یک وجب زمین برای باغچه

یک دریچه، آسمان نمی‌دهد

فرصتی برای دوست داشتن

لحظه ای به عاشقان نمی‌دهد

وسعتی به قدر جای ما دو تن

گر زمین دهد، زمان نمی‌دهد!

هیچ کس برایت از صمیم دل

دست دوستی تکان نمی‌دهد

هیچ کس به غیر ناسزا تو را

هدیه‌ای به رایگان نمی‌دهد

کس ز فرط های‌ و‌ هوی گرگ و میش

دل به هی‌هی شبان نمی‌دهد

جز دلت که قطره‌ای است بی کران

کس نشان ز بی کران نمی‌دهد

عشق نام بی‌نشانه است و

کس نام دیگری بدان نمی‌دهد

جز تو هیچ میزبان مهربان

نان و گل به میهمان نمی‌دهد

دلم گرفته از زمین و از زمان

پاسخم نه این، نه آن … نمی‌دهد

پاره‌های این دل شکسته را

گریه هم دوباره جان نمی‌دهد

خواستم که با تو درد دل کنم

گریه‌ام ولی امان نمی‌دهد …

/ 1 نظر / 47 بازدید
علی ابراهیم پور

حمید جان تسلیت می گم. ایشالا خدا شما رو برای بچه هات حفظ کنه.